تبليغاتX

هر کاری که می توانید بکنید و هر رویایی که دارید به انجام برسانید
شروع کنید ، جسارت همان نبوغ ، قدرت و جادوی رسیدن به هدف است

یوهان ولفگانگ وان گوته . شاعر و نویسنده آمریکایی

یکی تو این دنیای شلوغ

یکی تو این دنیای شلوغ

انچه در فکر و دلم است با اندکی دخل و تصرف

چه روزهای خوبی ...

هر روز احساس می کنم اوضاع بهتر و بهتر میشه ...

امروز یکی از اون روزهایی بود که حسابی برنامه ریزی و مدیریت زمان و فکر داشتم و خیلی راضی بودم در حد یک هفته کار انجام دادم تو همین یک روز ... الانم خیلی خسته تشریف دارم  و البته خوشحال

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 23:54  توسط جعفر  | 

صبح بیدار که شدم به فکر افتادم دو تا طرح کامل کنم ... بنویسم بدهم مدیر گروه مون ... اگر تایید بفرمایند میشه هر روز سمینار برگزار کنیم ... هم خوش می گذره هم روی سطح علمی دوستان تاثیر بسیار مثبتی خواهیم داشت

دو تا طرحم رو می نویسم اینجا . کسی کپی می کنه اسم ما رو نیاره کوفتش بشه

طرح اول : سیمنارهای دوره ای آموزش و تمرین مهارتهای سخنرانی و سخنوری

طرح دوم : سمینارهای دوره ای آموزشی در حوزه IT جهت ترویج فناوری های نوین

روی یه چیزی هم فکر می کنم ... می تونیم سیمنارهای بازاریابی هم برگزار کنیم . البته این یکی رو یه کسانی فکر نکنم بزارن ...

یه فکر دیگر اینکه باید یک اسمی / لوگویی اماده بکنم و یک گروه تشکیل بدهم برای این کار

چه جالب ... الان به فکرم رسید قبل ارائه این طرح با چند تا همکلاسی های امین و باشخصیت مشورت بکنم در این مورد . شاید گروه هم تشکیل بشود

من میرم بیشتر فکر می کنم ... برمی گردم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:46  توسط جعفر  | 

امروز همایش بودم از صبح / یه ده ساعتی طول داشت / خیلی خوب / در حد لالیگا

اینکه ۷ صبح بیدار بشم سخت بود . ولی خوب دقایقی بعد که رسیدم به محل همایش و چشمم به جمال دوستان قدیم و جدید  و بخصوص دکتر روستا روشن شد همش جبران شد  انواع ادمای حرفه ای ، خوب ، مهربون و گاهی ... خوشگل

چه کارایی کردیم امروز ... یه نمایشگاه مربوط به حدود ده تا شرکت خدماتی هم در کنار همین همایش برگزار شده بود . از عزیزان غرفه دارها تست بازاریابی می گرفتم  یکی ۲۰ / یکی صفر هم براش زیادی

نا گفته نماند با دکتر هم حرف زدم . تازه بازار عکس یادگاری هم گرم بود ... ما هم دیگه از غافله عقب نماندیم و با دکتر یک عکس یادگاری هم گرفتیم  اگر گوشی دوستم تا هفته بعد سالم بمونه ازش می گیرمش . میندازم رو وبلاگ . ببینین

تصمیم دارم یک موسسه هنری ثبت نام بکنم برای دوره کارگردانی  بعدش یه انجمن هم ثبت نام کردم امروز برای دوره های موفقیت / راز و خودشناسی و nlp و این چیزا ... هنوز کلاساشون نرفتم ... بعدا در موردش بیشتر توضیح خواهم داد

هفته پیش یه مینی لپ تاپ گرفتم اچ پی / روش ویندوز سون نصب بود / پدرم در اومده هنوز هم نتونستم ویندوز اکس پی روش نصب کنم / مغزم هنگید ... بی خیالش شدم . انداختمش کنار میزنم ... ببینم کی حوصلم میاد اوکیش کنم ... مثل اینکه یه درایو دی وی دی اکسترنال ضروریه

به اطلاع می رسانم بعد از یک سال تونستم ویندوز اکس پی روی اون یکی لپ تاپم (توشیبا) با موفقیت نصب و درایورهاشو اوکی کنم . دست بزنین برام

 لازم به ذکر است تمام روز در محل برگزاری همایش (تالار معلم تبریز) از سرما لرزیدیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:12  توسط جعفر  | 

اخرین طرحی که تا این لحظه برای کارت ویزیت جدیدم زدم

می خوام عاشق بشم اما ... تب دنیا نمیزاره ... سر راه بهشت من ... درخت سیب می کاره ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 1:0  توسط جعفر  | 

بهم میگه : بورس = قماری که همه جوره بازنده ای

من هر چی سعی کردم توضیح بدم عزیزم بورس عامل جذب سرمایه های سرگردان جامعه به سمت صنعت و بیزنس کشور هست برای رونق اقتصادی / مفید است و اینا ... هر چی گفتم قبول نکرد

یه جور دیگه باید بهش ثابت کنم

حیف صبح کلاس دارم . تحقیق۲ / وگرنه همین هفته ثابت می کردم یه من بورس چقد سود داره

شاعر می فرماید : شاد و خندان اومدم ... به جمع یاران اومدم ... واسه دیدم شما ... راه فراوان اومدم ... به گلستان اومدم ... به باغ و بستان اومدم ... به تماشای گل ... روی عزیزان اومدم ... چه خوشم که امشب تو جمع عاشقونم ... دلم می خواد همیشه ... با شماها بمونم

طرح سخنرانی کاراش امشب باید تموم بشه ... بعدش باید با چند نفر صحبت کنم حمایت کنند و پیش بسوی متحول کردن دنیا

امروز از صبح هوا ابری بود ... عصری بارون می بارید ... می گن زیر بارون هر چی آرزو کنی بهش می رسی ...

چشام به راه جاده ها ... سواره ها پیاده ها ... میرفتن و میومدن ... اما نبودن گل من

پ.ن : انقدر با این گیتار سر صدا کردیم ... سر انگشتام می سوزه دو ساعته  سیم گرفته هاش می دونن چی می گم

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 21:22  توسط جعفر  | 

امیدوارم روز جمعه و تولد امام رضا بهتون خوش گذشته باشه

من که حسابی استفاده کردم از روزم ... کلی مطالعه کردم

کارها هم خوب پیش میره ... این هفته ۴ شنبه و ۵ شنبه متفاوت بود ... از اون روزهای دپسرده نبود در کل . این هفته (یعنی اینده) ۴ و ۵ شنبه هم که نمایشگاه و همایش هستیم . کلا نباید بد بگذرده

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:18  توسط جعفر  | 

"هیچ چیز به اندازه تمرکز تمام انرژی بر یک مجموعه ی محدود از اهداف نمی تواند قدرت بیشتری به زندگی شما ببخشد" نیدوکوبین

امروز با تمام تمرکز دارم قدرت زمان رو می خونم . خیلی جذابه

به زودی یک برنامه ریزی برای اهدافم خواهم کرد با یه اولویت بندی حسابی / اینجا هم میزارمش تا همه ببینین

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 14:40  توسط جعفر  | 

امروز یک وبلاگ دهی جدید به مجموعه سرویس های وبلاگ دهی فارسی اضافه خواهم کرد ... امیدوارم این گامی باشد در راستای پیشرفت فرهنگ ایران و ایرانیان

 عصر یه سر رفتم نمایشگاه بین المللی ... نمایشگاه صنعتی بود ... جالب بود برام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:31  توسط جعفر  | 

دیگه تو خواب هم ای کتابها ولم نمی کنن ... سنگینی شون رو تو خواب هم حس می کنم 

امروز کلی کتاب گرفتم ... کلی هم تا الان خوندم ... مغزم داره داغون میشه
تازه الان یادم افتاد باید توسعه اقتصادی هم بخونم واسه فردا . بروبچ استاد رو اذیت کردن اونم حتما ما رو اذیت می کنه
هفته پیش یکی یه چیزی گفت تو کلاس . سوء تفاهمی شد و استاد پررر

تازه امروز می خواستم برم بورس واسه خرید سهام / چون دیشب تا ۳ در حال مطالعه بودم صبح ۱۰.۳۰ بیدا شدم . تا بخوام برم تالار دیگه ۱۲ شد و بورس پررر  ایشالا شنبه اول وقت تالار شیشه ای هستیم  به البرزی ها هم تسلیت می گم / هفته بعد شاهد منفی شدنش خواهیم بود در حد تراختور

حالا می خوام یکم هم در مورد تحلیل تکنیکال بخونم / و بعد مدیریت زمان . فصل پنج هستم

7515

تا شقایق هست ... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 18:49  توسط جعفر  | 

چه تیتری زدم / بعدا بخونم به نبوغ خودم افتخار می کنم

امروز روز جذابی بود / یک حضور کوتاه در بورس / و بعد حضوری گرم در کلاس پول و ارز / با سخنرانی دوست عزیزم شهاب زینالی در مورد بازار سرمایه که توضیح کوتاهی هم در مورد بورس داد . ولی اصلا کافی نبود . دست من باشه یه ده بیست جلسه کنفرانس بورسی میزارم خوب همه یاد بگیریم دور هم

لازم به ذکر است به کتابخانه دانشکده مون مراجعه کردم و کتابی در حوزه حسابرسی خواستم  بهم لبخند زد خانوم مسئولش . گفت نیست / بعد من از رو نرفتم . یه سرچی کرد روی کامپیوترش . سه چهار تا نتیجه بیشتر نداشت . یعنی کل بانک کتاب مون هم بیشتر از چند صد تا نیست . اون که گناهی نداشت

 بعد امروز متوجه شدم خانه مدیریت هم داریم تو دانشکده مون و این خانه مدیریت ما اطلاعیه های آ۳ و آ۲ میزنه رو بولتن / چون همش کاغذ سفید است و متن مشکی و چشم مون عادت کرده اصلا نمی دیدم / به تاکید دوست گرامی مون رفتیم نگاه کردیم دیدیم ای دل غافل جلسه انتخاب هیئت مدیره خانه مدیریت است به زودی / کی بهتر از من برای مدیریت این خانه . با طرح های جالبی که دارم گوی سبقت رو می دزدم از همه

این کتابفروشی کنار دانشکده مون دیگه کم مونده یه شهربازی کامل بشه
کتابفروشی + لوازم التحریر + زیراکس + کافی نت + ترجمه + مقالات آماده ... + جون آدمیزاد  خوب می خواد ریسکش کم بشه / از من بعید بود این حرفا

راستی امروز استاد زبان مون بهم گفت افرین خیلی خوبه کارات / خیلی حال کردم / در حد تراختور
بعد گفت کی کتاب رو خونده . سرمون انداختیم پایین / خراب شد

چند وقت می‌شود
هر چه قصه،
هر چه شعر
با دلم
قهر كرده‌اند
جاده، آفتاب، گل
عابر پیاده، پل
خانه‌ها، درخت‌ها، پرنده‌ها
هر كه، هر چه را نگاه می‌كنم
خسته و كلافه‌اند
حرف تازه‌ای بزن!
شعر تازه‌ای بخوان!
حس تازه‌ای به من بده!
تا دوباره پا شوم
تا دوباره چون كبوتری
توی آسمان رها شوم
چند وقت می‌شود
عشق در دلم قدم نمی‌زند!
هیچ‌كس،
دست بر دلم نمی‌زند

اینم یه شعر قشنگ بود / کپی شده از یه جایی / متشکر از نویسندش / خیلی حال داد

پ.مهم : می خوام بارم رو ببندم . به یه مقصد خوب

پ.ن : یکی از دوستای انلاینم بالاخره نیمه گم شدش رو پیدا کرد / شخصا خواستگاری هم کرد ... مث مرد . دیگه مونده جشن . من پیشاپیش دعوت دارم

پ.ن : شعار جدید هم نوشتم اون بالا که یادم باشه

پ.ن : میرم بخوابم / این روزا قبل خواب نمی تونم زیاد کتاب بخونم / خیلی خسته میشم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 23:44  توسط جعفر  |